« اصلی ترین سرمایه مقابله با جنگ نرم (1)یکی از بزرگترین نیازها! »

تلخ و شیرین!

نوشته شده توسطصداقت...! 10ام مهر, 1395

برخلاف تصور و استرسی که داشتم رسیدن به پایگاه همان ابتدای صبح و به سادگی انجام شد. سرگردانی همان و رسیدن به سالن و پذیرش بعد از ظهر همان. خوب بود سبک سفر می کنم. گاهی حس می کردم عوارضی نشسته بودم زحمتش کمتر بود. روزهای سختی بود اما کنار دوستانی با قلب های پاک و نگاه هایی دوست داشتنی. چند روز گذشت و باید آماده رفتن به همایش دیگری می شدیم. آخرین صبحانه و لرزش میز  و فوران  لیوان چای . گوشی بیچاره که فعلا تنها راه ارتباطی با دنیای خارج بود، وسط دریاچه ای از چای دست و پا می زد.  اقدامات اورژانسی انجام شد و به خیر گذشت.

راهی خوابگاه همایش شدیم. دیدار دوستان مجازی و با هم بودن و جلسه و … شیرینی عجیبی داشت. فردای آن روز راهی دیدار آیت الله نوری همدانی بودیم. انتظار به پایان رسید و ایشان حاضر شدند.  سکوت محض در جلسه حکمفرما بود. عکاس  و خبرنگار و … خانم و آقا هم به صورتی کار خود را انجام می دادند که عظمت  جایگاه ایشان در نظر این عزیزان نمود باوری قلبی و تثبیت شده داشت. و چقدر زیبا بود لمس باوری قلبی و مشترک بین همه حضار با سلایق مختلف.

چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که صدای اذان شنیده شد. پناه بر خدا از گوشی مریض بنده بود. چند نفر کم مانده بود مرا حلقه آویز کنند. نگاه هایی که اگر گوشی را به دستشان میدادم که ببینند این بیچاره غرق شده و ریه هایش پر از چای است، هم باور نمی کردند. نه ری بوت میشد نه خاموش نه هیچ. هنگ علیه السلام. نمیدا نم چه شد که اذان چند ثانیه بیشتر شنیده نشد. محض رضای خدا دوستان کمی مهربانتر، 15 دقیقه به اذان کجا اذان می گویند! 

خیلی خجالت کشیدم و دیگر از جلسه چیزی نفهمیدم. صدای اذان های بعدی از گوشی ها کمی  مرا دلداری داد. اما وجدانا خیلی لذت بردم از این باورها و احترام به علما که ضمن شناخت از بنده و قلب های مهربانی که داشتند و … تنها تجربه بنده در شنیده شدن صدای گوشی در خارج از منزل را به خاطره ای مبدل کرد عجیب تلخ که تا عمر دارم فراموش نمی کنم.

از برخوردها حتی به ذهنم نمی رسید باطری گوشی را خارج کنم. گوشی را به عمیق ترین و پنهان ترین نقطه کیف هدایت می کردم که نگاهم به کتابچه خطبه غدیر که در همین همایش استاد به من هدیه داده بودند، افتاد. کمی تلخی مرتفع شد اما با سوالی همه تلخی بازگشت. به راستی چه می شود که عالمی را که برای اولین بار ملاقات می کردیم حرمتش را می شناسیم اما مردمانی که سال ها با علی علیه السلام زندگی کردند و سرپرستی و ولایت رسول خدا را تایید ، همه با هم حقیقت هایی چون روز، روشن را انکار کردند؟!!!!

نوشته شده توسط : صداقت/ 10 مهر 1395


 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ