چه تاثيري مرا...!

نوشته شده توسطصداقت...!

مـن کـه مشغولم بکاردل ، چه تدبیری مرا
منکــــه بیــــزارم ز کــــارگــل ، چه تزویری مرا

من که سیرابم چنین از چشمه ی جوشان عشق
خلق اگــــر با مــن نمی جوشد ، چـه تاثیری مرا

من کـــه با چشــــم حقارت عالمی را بنگــــــرم
سنگ اگر بر سر بکوبندم ، چه تاثیری مرا..

شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی

آشنايي با سواد رسانه اي!

نوشته شده توسطصداقت...! 21ام بهمن, 1396

روشن شدن هر مفهوم، قبل از هر چیزی برای درک صحیح آن مفهوم می تواند کمک کند.

سواد رسانه ای مشتکل از دو عبارت است: «سواد» و «رسانه».
برگردیم به دوران کودکی و روزهای اول مدرسه، زمانی که به مدرسه می رفتیم تا «خواندن و نوشتن» را یاد بگیریم و دیگر «بی سواد» نباشیم. در مدرسه ابتدا حروف الفبا را یاد می گرفتیم؛ یعنی نسبت به شکل حروف، صدای آنها و نحوه نوشتن آنها «دانش» پیدا می کردیم.
سپس «مهارت» کنار هم گذاشتن حروف و خواندن و هجّی کردن کلمات را یاد می گرفتیم و بعد از مدتی «کاربرد» کلمات در ساختن جمله ها و خواندن و نوشتن متون مختلف را آموختیم و بدین ترتیب «باسواد شدیم»! مجموعه ای از دانش ها در کنار مهارت ها به اضافه کاربردها در کنار هم، ما را با سواد کرد. 

 رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن پیام خود را به گیرنده منتقل می کند.

رفته رفته ابزارهای ارتباطی گسترش پیدا کرد و در عصر حاضر با ظهور رسانه های چاپی و الکترونیکی، رسانه های جمعی شکل گرفتند. مهم ترین تفاوت رسانه های امروزی آن است که می توانند پیام های خود را با سرعت زیاد به طیف وسیعی از مخاطبان برسانند.

همانطور که سواد خواندن و نوشتن به ما کمک می کند تا بتوانیم انواع جملات ساده و پیچیده را بفهمیم و معناهای متفاوتی از آن ها برداشت کنیم، سواد رسانه ای هم مهارتی است که با یادگیری آن می توانیم انواع رسانه ها و تولیدات رسانه ای را درک، تفسیر و تحلیل کنیم. هر رسانه مجموعه ای از نشانه های خاص خود را دارد که شناخت این نشانه ها در با سواد شدن ما نقش مهمی را ایفا می کند.

سواد رسانه اي يعني چه

منبع: آزمون دوره تبليغ نوين

کتاب منازل الآخره+ دانلود

نوشته شده توسطصداقت...! 16ام بهمن, 1396

از بزرگان زیادی شنیده ام که بر مطالعه  کتاب مناز ل الاخره، تالیف ثقه المحدثین مرحوم شیخ عباس قمی تاکید داشته حتی برخی سفارش می کنند گهگاهی و اگر می توانید هفته ای یک بار این کتاب را مطالعه کنید.

جمله ای  از مقدمه  مولف، كه هر بار تکرار می کنم؛ برایم تازگی دارد: «… شاید ان شاء الله کتابی مفصل در این باب تصنیف کنم و اگر چه در زمان نمی بینم اشخاصی را که از روی جد و حقیقت طالب این نحو مطالب باشند و به همین ملاحظه این مختصر ر ا نیز با حال افسردگی و کم رغبتی نوشتم و از حق تعالی مسئلت می نمایم تایید و توفیق خود را…».

این بار کتاب را متفاوت مطالعه کردم. از هر منزل بر اساس دستورات نافع ارائه شده ساده ترین ها را انتخاب کردم. ارائه می کنم شاید عملی برای حقایق سفر آخرت خود تدارک دیدیم.

حقیقت اول : مرگ 

سکرات موت  (نیکی به والدین/ مداومت بر سوره زلزال در نافله ها)
عدیله عند الموت - تلاش شیطان برای عدول از عقاید و ایمان- (مواظبت بر نماز اول وقت/دعای عدیله/ تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از هر نماز/ انگشتر عقیق/ 7 باربعد از نماز صبح و مغرب: بسم الله الرحمن الرحيم،  لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم  )

 حقیقت دوم:  قبر

وحشت قبر (عیادت از مریض/ شیعه امام علی علیه السلام بودن/ روزی صد بار «لا اله الا الله الملك الحق المبین»/ خواندن سوره یس قبل از خواب/ نماز شب اول قبر کسی بخواند و هدیه کند)

فشار قبر (خواندن سوره تکاثر قبل از خواب/ پرهیز از غیبت و نمامی و سخن چینی و رد کردن مومنی که توانایی برآورده کردن حاجتش را داریم/ خیس بودن خاک قبر/ گذاشتن دو چوب تر با میت/ خواندن سوره ملک برای میت)

سوال نکیر و منکر(نماز و روزه و صبر و زکات/ نیکی/ ولایت اهل بیت علیهم السلام/ تلقین خانواده بعد از دفن  ميت و رفتن مردم/ احیای شب 23 رمضان و 100 رکعت نماز)

 حقیقت سوم: برزخ

 (توجه به گذشتگان با خیرات و نماز/ برای پدر و مادر دو رکعت نماز در رکعت اول قدر و در رکعت دوم کوثر)

 حقیقت چهارم: قیامت

فزع اکبر - هول و وحشت رسیدن قیامت- (فرو بردن خشم/ اجتناب در زمان توانایی بر شهوت و فاحشه- کار خیلی بد- /خواندن سوره عصر در نمازها/  احترام به کسی که موی خود را در راه اسلام سفید کرده است/ ولایت و محبت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام/ دست گذاشتن  روی قبر و خواندن 7 بار سوره قدر)

حقیقت پنجم:  بیرون آمدن از قبر 

 (پرهیز از نمامی و سخن چینی/ عدم شک در فضایل مولا علی علیه السلام/ دوری از نگاه به نا محرم/ ادای حقوق مالی/ دوری از دو رویی/ تشییع جنازه مومن/ برطرف کردن غم مومن/ شاد کردن مومن/ دعای جوشن کبیر در اول ماه رمضان)

 حقیقت ششم:میزان

- وزن کردن و سنجش اعمال- (بهترین عمل برای سنگین کردن میزان صلوات بر محمد و آل محمد- اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم/ حسن خلق)

 حقیقت هفتم: حسابرسی

(دقت و به حساب خود رسیدن در دنیا/ پرهیز از حق الناس)

حقیقت هشتم: دادن پرونده ها 

(روایت است چون حق تعالی خواهد مومن را حساب کند نامه او را به دست راست او دهد و میان او و خود حساب کند و دیگری مطلع نشود/ اگر نسبت به بنده اراده بد داشته باشد حساب می کند او را علانیه در حضور خلایق و حجت را بر او تمام می کند و نامه اش را به دست چپ می دهد)

 حقیقت نهم: صراط

 (صله رحم/ ادای امانت / زیارت امام رضا علیه السلام )

حقیقت دهم: سختی عذاب جهنم  

جبرئیل به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:  … اگر قطره ای از ذریع - آب جهنمیان- در آب اهل دنیا بریزد جمیع اهل دنیا از گندش بمیرند و اگر یک حلقه از زنجیری که هفتاد ذراع آن به گردن جهنمیان است بر دنیا بگذارند از گرمی آن تمام دنیا ذوب می شود…

دانلود کتاب منازل الآخره

(نسخه دانلود از سایت سمت خدا برداشت شده است)

تنظيم: صداقت/ از نسخه انتشارات محتشم/ 1385

بازار هنر اصفهان!

نوشته شده توسطصداقت...! 14ام بهمن, 1396

قبل از اتمام وقت امتحان، از جلسه زدم بیرون. به جای ترمینال نشینی، با برادرم که دانشجوی دانشگاه اصفهان است تماس گرفتم و خواستم خودش را برساند محل آزمون. بنده خدا هراسان در کمتر از یک ساعت کنارم حاضر شد. برایش توضیح دادم که حال و هوای درستی ندارم و برویم هر کجا که او می گوید، فقط برویم.

سرمان را پایین انداختیم و از زمین و زمان صحبت می کردیم و خیابان ها را یکی پس از دیگری قدم می زدیم. گاهی از سرما، متوقف می شدیم و  چای می خریدیم و مجدد مثل مجنون ها فقط می رفتیم. برایش از خستگی تلاش هایم گفتم و بیهوده بودن اهدافم. از اینکه بیکاری انگیزه ها را قتل عام می کند و این شاخه آن شاخه پریدن جوانی را پیر. از انسان های بی محبتی که منفعت خودشان را می بینند و دیگران را قربانی می کنند. از دوره و زمانه ای که کسی دلش به حال عمر جوانان شیعه نمی سوزد.

کم کم صدای اذان ظهر شنیده شد. حوالی بازار هنر اصفهان بودیم. از برادرم خواهش کردم برویم در نمازخانه زیر زمینی کوچکشان نمازمان را ادا کنیم. همه طول بازار را رفتیم تا رسیدیم به نماز خانه.  نماز که خواندیم تعمدا خواستم همان مسیر را برگردیم. بدون اینکه به زیور آلات خیره شوم فقط دو بار از طول کل بازار عبور کردم.

- مهدی، می دانی چرا گفتم بیاییم اینجا؟ - خب آمدیم نمازمان را بخوانیم. - راستش را بخواهی نه.  مدتی است از آینده و بیکاری، نگرانم. خودت جوانی و می دانی عزت نفس داشتن و دستت جلوی پدرت همیشه دراز باشد یعنی چه. آمدم تکرار مغازه ها را ببینم. همه این مغازه ها طلا فروشی است. چند نفر توی این اوضاع اقتصادی توان خرید طلا دارند؟ همه اینها با فاصله های سانتیمتری چسبیده به هم شغلی دارند که نیازهای اولیه مردم هم نیست، اما توی چهره هیچکدامشان نا امیدی ندیدم. من اینجا که قدم می زنم آرام می شوم. خوب می فهمم و می توانم تکرار کنم، درک کنم رزق و روزی هر کسی دست خداست و وظیفه ما فقط خوب بودن و دست پر مردن است.

بازار هنر اصفهان

نوشته شده توسط: صداقت/ 14 بهمن 1396

ملاک ارزشمندی انسان چیست؟

نوشته شده توسطصداقت...! 12ام بهمن, 1396

ارزش یک انسان به چیست؟

… امروز دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن در فرهنگ منحط غرب یک ارزش قلمداد می شود.

دیده شدن در چه فضایی؟ نزد اهل دنیا

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: زهرای اطهر ارزشمند است چون در آسمان ها دیده می شود.

لایک دیده شدن خوب است یا بد؟

  دیده شدن خوب است اما در آسمان ها

دیده شدن خوب است اما توسط ملائکه الله.

دیده شدن خوب است اما به چشم خدای متعال نه به چشم بندگان خدا

———————————-

« پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم:

أمّا ابنَتي فاطمةُ فإنّها سَيِّدَةُ نِساءِ العالَمينَ مِن الأوَّلِينَ و الآخِرِينَ ···

متى قامَت في مِحرابِها بينَ يَدَي رَبِّها جَلَّ جلالُهُ زَهَرَ نورُها لِملائكةِ السَّماءِ كما يَزهَرُ نورُ الكواكِبِ لأهلِ الأرضِ،

و يقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ لملائكَتِهِ: يا ملائكَتِي ، انظُرُوا إلى أمَتي فاطمةَ سَيِّدَةِ إمائي قائمهٌ بينَ يَدَيَّ،

تَرتَعِدُ فَرائصُها مِن خِيفَتي، و قد أقبَلَت بقَلبِها على عِبادَتِي، اُشهِدُكُم أنّي قد أمَّنتُ شِيعَتَها مِنَ النارِ .

امّا دخترم فاطمه، او بانوى زنان جهان است از روز نخست تا قیامت ؛

هرگاه در محراب خود در برابر پروردگارش ، جلّ جلاله ، بايستد ، نور نمازش براى فرشتگان آسمان مى درخشد، همچنان كه نور ستارگان براى زمينيان مى درخشد

و خداوند عزّ و جلّ به فرشتگانش مى فرمايد : اى فرشتگان من! به بنده من فاطمه بنگريد ، بانوى بندگان من در برابر من ايستاده است

و گوشت تنش از بيم من مى لرزد . او با قلبش به عبادت من روى آورده است ، شما را گواه مى گيرم كه شيعيان او را از آتش ايمن كردم .»

شنیده شده از: آیت الله حاج ابوالقاسم/ مراسم ایام فاطمیه/ 11 بهمن 96/ شب چهارم/ گزینش از سخنرانی

برای دانلود فایل صوتی کل سخنرانی به آی دی ذیل مراجعه فرمایید./ متن پست از دقایق 9 الی15

@kheymehsabzhoseini

مرهم بُوَد به آتش زخم نهانتان؟!!

نوشته شده توسطصداقت...! 10ام بهمن, 1396

از کجا شروع کنم و از چه بگویم، هر دو در حد من نیست.

زبان قاصر است و قلم ناتوان و دانشم هیچ. 

برای ناسپاسی چون من، صحبت از شما سخت است، سخت به اندازه صحبت برایتان؟

شما را چه صدا کنم بانو؟ مادر؟ شرم دارم از این نوع خطاب

راستش را بگویم عاشق ایام عزاداری شما هستم. نه اینکه شاد باشم ولی آنچه در مراسم های شما دستگیرم می شود، جای دیگر نیافته ام. نه حاجت هایم، حس های فاطمیه، مال فاطمیه است و بس.

امسال برای فاطمیه بی قرارتر بودم. نه اینکه بدانم و بفهمم پشت در رفتن و آتش زده شدن در، بسته دیدن دست فاتح خیبر، آنچه مولا حسن علیه السلام دید یعنی چه، ولی امسال روزهایی هم بود که بتوان حس کرد دختر بودن و شاهد بیماری مادر بودن یعنی چه؟

نیامده ام بار اول بنویسم که چیزی بخواهم،

شرف عالم، امسال که فاطمیه، دختر کشور هفت نسل شیعه، زیر بارش نعمت الهی، حجابش را بر چوب می کند،
روی خاکی که آغشته به خون شهید ردانی هایی است که ندایشان یا فاطمه بود، دختر دو ساله از سرمای زندگی در چادر جان می دهد،
زن شیعه در رسانه جمعی، با کلام و رفتارش از نا محرم دلبری می کند،
جوان شیعه از بیکاری به استیصال می رسد و میلیاردها تومان به اختلاس می رود،
برخی ها شادی می کنند که شیطان بزرگ به ما لبخند زد،
پرچمی که شعار و مسیرش «الله اکبر» است به آتش کشیده می شود
و همه آن اتفاق هایی که تک تک ما رقم زدیم و دل فرزندت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را به درد آورد و شما از ما واقفترید،

درخواستی دارم

سرور زنان عالم، از سفیر اسلام، دختر نازدانه تان بخواهید عذر ما در کوتاهی هایمان را بپذیرد. می دانم این قرارمان نبود ولی جای دیگری هم برای عذر خواستن و  دستگیری مگر داریم؟

 

 یا زهرا س

نوشته شده توسط: صداقت/ 10 بهمن 1396

کبکو

نوشته شده توسطصداقت...! 28ام دی, 1396

هنوز خستگي راه از تنم نرفته بود از مادر سوال كردم: «امروز كبكو نيامده بود؟ مطمئنيد؟» و از شنيدن جواب منفي بيشتر احساس دلتنگي كردم. سر زدم به همان جايي كه هر روز مي ديدمش، خبري نبود كه نبود.

اولين باري كه صدايش را شنيدم بي اختيار لپ تاپ را رها كردم و با نگاهم به دنبالش رفتم. روزهاي اول نديدمش ولي روزهاي بعد، آن قدر گشتم تا پيدايش كردم. نشسته بود سر ديوار و با ژستي  آتليه اي آواز مي خواند. آن قدر زيبايي در نگاه و اندام و رنگ پر و بالش بود كه از تماشايش خسته نمي شدم. نمي دانستم اسمش چيست ولي خيلي خواستني بود.  كم كم خودي شده بود. از صبح علي الطلوع توي باغچه خاكبازي و گردش مي كرد. از اين باغچه به آن باغچه به طرز دلبرانه اي مي دويد. با گنجشك ها و ياكريم ها از ظرف پرندگان باغچه كه روزي دو نوبت توسط بابا پر از گندم و آب مي شود دانه و آب مي خورد و نزديك غروب سر ديوار روبروي پنجره اتاق مي نشست و آواز تشكري مي خواند و ناپديد مي شد. اين اواخر آن قدر آشنا شده بود كه از رفت و آمدمان به حياط نمي ترسيد و نزديكتر مي شد. هر صبح كه مي ديدمش مثل اينكه عضوي از خانواده است خجالت مي كشيدم سلامش نكنم. سلام گرمي نثارش مي كردم و بعد خودم جواب مي دادم و نگاه مي كردم توي چشم كبكو و مي خنديدم كه « دختر مگر مجنوني، پرنده مگر مي شنود و مي فهمد؟» گاهي برنج هاي روي سفره و نيم خورده ها را براي تنوع غذايي كنار گل نرگس مي ريختم مي آمد نزديك و يك نگاه به من مي كرد و يك دانه برنج مي خورد. اين چرخه يك در ميان نگاه و خوردن ادامه داشت تا همه دانه ها تمام مي شد من هم ميخكوب مي ايستادم و تماشايش مي كردم. نمي فهميدم مي ترسد، احتياط مي كند، مسخره مي كند. فقط مي دانستم اگر يك كيلو برنج را هر روز اين طور دانه دانه بخورد بازهم دوست داشتني و ديدني است. گاهي كه مادر اعتراض مي كرد سرما مي خوري بيا داخل، مزاح مي كردم بيايم توي اتاق اشتهايش كور مي شود و نمي تواند بقيه دانه ها را بخورد. يك نگاه به من مساوي با يك دانه برنج.

كم كم بودن و ديدنش برايم كافي نبود. دوست داشتم بدانم اسمش چيست و چه نوع پرنده اي است. زيرك بود. اجازه نمي داد عكسش را بگيرم. بالاخره بعد از چند هفته با زحمت بسيار عكسش را گرفتم و در گوگل سرچ كردم، باورم نمي شد كبك باشد. كبك و مناطق كويري؟ پرنده وحشي اينجا چه مي كند؟ از آن روز لب به تنوع پروتئيني خانواده و گهگاهي يك وعده كبك، نزدم. اسمش را گذاشتم «كبكو». يكي دو ماه كبكو آهنگ نواز خانه ما بود. هرچند با من دوست بود ولي همه مي شناختيمش و هر روز منتظرش بوديم.  چند روزي است پيدايش نيست. نمي دانم كجاست. نگرانش هستم. گاهي مي گويم نكند شكار شده باشد؟ زنده است؟ شايد خورده شده! دلم براي صدا و دويدن خرامانش تنگ مي شود. براي نگاه كردن هايش كنار گل نرگس. دلم بهانه اش را مي گيرد. از سرنوشت «كبكو» بي خبرم ولي چند روز است دوست دارم از دختران و پسران جواني كه دوستي با جنس مخالف را تجربه مي كنند سوال كنم:  با وابستگي هايتان چه مي كنيد؟ نگوييد كه فقط رابطه كاري و… است كه دلتنگي براي كبكويي كه از جنس ما نبود مي گويد اين ها خود فريبي است. انسان است و نقطه ضعفي به نام «  دوست داشتن و دوست داشته شدن». اگر از دلتنگي ها شكستي بدان به خدا اعتماد نكردي و تاوان اين تنوع طلبي در يار گرفتن سنگين است. تماشاي سوختن فرزندان جامعه اسلامي در آتش كمبود محبت ها  و آينده مبهم جامعه و طعنه زدن به خون هايي كه امنيت را به آنها مديونيم، كمترينش است. جان «كبكو» بي خيال گناه ارتباط عاطفي با نامحرم به هر اسم و توجيه.

 

نوشته شده توسط: صداقت/ 15 دي 1396


 
سوگواره عاشورایی