« کبکواشك هاي سكوت! »

سكوت اقيانوس

نوشته شده توسطصداقت...! 25ام دی, 1396

خيلي نزديكيم به خيابان. اينكه عيب است يا حسن، نمي دانم ولي همين كه  منزلمان، هيچ وقت سكوت مطلق نيست، به نظرم ويژگي مثبتي است. زندگي در دنياي سكوت سخت است و وحشتناك. آنچه بيش از اين خروش هميشگي منزلمان، از ما دلبري مي كند خاكي بودنش است. خانه هاي شهر ما هيچ وقت مطلقا از خاك نرم بيابان كوير بري نيست.  عضوي جدا نشدني درهر منزلي است. قبل تر ها جنگلي از درختان تاغ، مانع از ميزباني خانه هاي ما به خاك بود. همه آن جنگل  به دست نا اهلان، زغال شد. حالا هوا با حركت بال هاي گنجشكان جاب جا شود؛ مي شود با انگشت روي همه شيشه ها و آينه ها و وسايل منزل يادگاري نوشت.

بين مردمان كوير  و خاك رابطه گرمي برقرار است. بچه كه بوديم خاك رس گل مي شد و خمير بازي. بزرگتر كه شديم، دويدن روي ماسه هاي روان در مسافرت هاي نيمروزي و خوردن سيب زميني  و چاي آتشي تنها تفريحمان بود. هنوز هم زود زود دلمان براي كويري كه فاصله شن روانش تا شهر كمتر از 20 كيلومتر است، بهانه مي گيرد. كوير پر از آرامش است. سكوتي دل انگيز زير آسماني صاف و نوراني. تا چشم كار مي كند بيابان است و بيابان است و بيابان.  هيچ ابهامي ندارد. ماسه روان و زميني كه با قدم هايت نزديك است تلاش تو را ببلعد و به تو مي آموزد، رفتن و نرسيدن چه ساده اتفاق مي افتد درست مثل حادثه طبس.

اولين بار كه به جاي دريايي از خاك، دريايي از آب ديدم دانشجو بودم. رفته بوديم براي آشنايي با گياهان مناطق معتدل و جنگلي كه كارمان به درياي شمال كشور افتاد. وقتي نگاهم به دريا افتاد از ابهتش ترسيدم. حس كردم آنجا بايد بيشتر از همه جا از قهر خدا ترسيد. نتوانستم مثل بقيه از دريا خاطره خوبي داشته باشم. كويري بودم و عادت كرده بودم به تفريح با سكوت كوير. خروش دريا و ذوق زدگي زائران بي قيد و بندش را دوست نداشتم. حس غريبي داشت. ديدن دانشجويان تحصيل كرده با لباس هاي خيس چسبيده به تن كنار دريايي كه با يك اشاره مي توانست به اين شادي پايان دهد، زيبا نبود.  مثل بقيه نرفتم قايق سواري. 

بعد از آن دريا را فقط از تلويزيون ديدم و اخبارش. اسمش كه مي آيد دلم مي گيرد.  دريايي كه 296 مسافر هواپيماي ايراني را بلعيد دوست ندارم. دريايي كه خانواده هاي ماهيگيران زحمت كش ما را براي هميشه منتظر نگه مي دارد دوست داشتني نيست. چرا دوستش داشته  باشم كه دكل نفتي را كه امانت هزاران جواني بود كه در اروند رودش آنها را حبس كرد و پس نداد، گم كرد. مگر تاريخ يادش مي رود كه چطور بعد از ساعت ها مقاومت و شجاعت سپيد پوشان، ناوچه پيكان را با سرنشينانش فرو برد؟ اخرين هنرش هم اين است؛ يك هفته است امروز و فردا مي كند و با شعله هاي به آسمان رفته، به ما كنايه مي زند. امروز جلوي چشم هزاران دل بي قرار بلعيدشان. سنگدل دريا، بگو  30 دريا دل ما را چه كردي؟ دوستت ندارم. فقط يك سوالم را جواب بده: اخبار از قول كارشناس گفت سيستم اين كشتي ها رادار است و منطقه برخورد دو كشتي، از نقاط كور نبوده است و به دليل تماس تلفني و ايميل و… دو ساعت قبل از انفجار، رادارها قطع نشده بود ، چه اتفاقي افتاد؟ چرا اسم اين نهنگت سانچي است؟ معناي تركيب دريا دلان ايراني، سوار بر نهنگ چيني،  محموله 136 هزار تنی میعانات گازی از عسلويه را به داسان كره جنوبي حمل مي كردند، چيست؟ از قضيه ذي نفعان و جعبه سياهي كه رفت، چيزي نميفهمم، اين قدر لغزنده اي كه نمي شود روي آب هايت يادگاري نوشت . سلام مرا به موج هاي خروشانت برسان و بگو اينكه جوانان ما را در دل اقيانوس آرام ربودي و ما براي هميشه با شنيدن نام اقيانوس آرام، نا آرام مي شويم بماند. از سكوت تو در برابر سوالاتمان رنجيديم مهم نيست.  ولي باور نكن خيلي زيركي و حقيقت ها را با سر و صدا و خروش، به اين و آن حواله كردي و كار تمام شد. خيلي زود مي آيد روزي كه «سجرت »مي شوي. آنجا اثري از مردم و ندانستن هايشان نيست. فقط تو هستي و خدا هست و رازهاي بر ملا شده ات.

نفت كش ايراني

نوشته شده توسط: صداقت/ 25 دي 1396

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(2)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
2 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: مریم [عضو] 
5 stars

آفرین :)

1396/12/02 @ 12:14
پاسخ از: صداقت...! [عضو] 

سلااام دوست عزيز خانم م.ر
ممنونم:))
از حضور ما سپاسگذارم
در پناه حق

1396/12/02 @ 12:17
نظر از: یه طلبه [عضو] 
5 stars

سلام استاد
خوب هستید ان شاء الله؟
چه جالب! سکوت کردن و نظاره حرکات پرنده ها و ماهی ها و … واقعا لذت بخشه!
هنوز هم ازش خبری نیست؟
با بخش آخر صحبتتون هم موافقم :)

1396/10/29 @ 10:55
پاسخ از: صداقت...! [عضو] 

سلام و احترام خانم … عزيز
الحمدلله خوب به خوبي دوستان
دقيقا
«كبكو»؟ نه رفت كه رفت:)
بزرگواريد
از حضور ارزشمند شما سپاسگذارم
در پناه حق

1396/11/01 @ 11:26


فرم در حال بارگذاری ...