موضوع: "گریه های بی امان!"

فرمانده ای که دنیا را مدیریت می کرد!

نوشته شده توسطصداقت...! 28ام دی, 1398

… ایشان [سردار سلیمانی] به مخاطبان می‌گوید: «مرا چطور آدمی می‌بینید؟ آیا بعد از شهادت من نیز شهادت می‌دهید یا نه؟»، برای خودنمایی نیست. ایشان معتقد بود که اگر بعد از شهادتش مردم شهادت دهند که انسان خوبی است، خداوند او را می‌آمرزد. هم‌چنین بنده اطلاع دارم که وقتی خدمت بعضی از مراجع رسیده بود وقتی جلسه تمام شده بود،‌ گفته بود من یک عرض خصوصی فقط با خود شما دارم. سپس کفنش را در آورده بود و از ایشان خواسته بود که برای من روی آن یک امضا بکنید!

فرمانده‌ای که دنیا را مدیریت می‌کرد و در کشورهای مختلف دشمنان قسم‌خورده اسلام را به زانو درآورده‌ بود، این‌چنین نسبت به عقاید دینی معتقد بود! در کجا چنین انسانی می‌توانید پیدا ‌کنید؟! دین می‌تواند چنین کسانی را بپروراند. با این‌که در اوج قدرت بود، ‌طبق فرموده مقام معظم رهبری، در جلسات رسمی سعی می‌کرد که گوشه‌ای بنشیند و کسی او را نبیند. این قدر از شهرت و مطرح شدن پرهیز داشت. این تربیت شده دین است

... هیچ مکتب دیگری نمی‌تواند چنین انسانی پرورش دهد. ما خیال نکنیم که دین فقط همین نماز و روزه و امثال آن است. کسانی باور کرده‌ا ند که اساس دین در قلب است، دین عشق، محبت، اخلاص، خشیت و خوف و رجاست. بسیاری از ما غافل هستیم و خیال می‌کنیم همین‌که انسان قرائت نمازش را خوب بخواند، خیلی آدم خوبی است؛‌ اما این بزرگوار [سردار سلیمانی] فهمیده بود که ریشه و اساس دین کجاست و به چه چیزی باید بیشتر اهمیت داد؛ تا لحظه آخر نیز دست از این منش برنداشت. 

منبع: /گزیده ای ز سخنان آیت الله مصباح یزدی در 18 دی 1398 به نقل از این محل

 

این عمار؟!!

نوشته شده توسطصداقت...! 24ام دی, 1398

پایان ترم و دقیقه نودی ها. وقتی آدمیزاد ضعف باور و یقین دارد و نمی فهمد زمان قابل جبران نیست و هر ثانیه که می گذرد از ظرف عمر او کم شده و حرف از جبرانی هم اگر هست با فدای مقدار دیگری از زمان است و هزینه های دیگر، همه اوقات ترم را با غفلت می گذراند و همه کارها را به امید فرجه امتحانات تلمبار می کند. غافل از اینکه دشمن بیدار است و سردار درست در همین گمان زمان داشتن برای جبران، به آرزوی دیرینه اش می رسد. با رفتن چهره مقاومت بین المللی و محبوب دل های یک ملت مقاومت از سراسر جهان مگر دل و دماغ انجام کارهای عقب افتاده را داری؟

امتحانات شروع شده. حالا هم باید امتحان را بخوانم هم تحقیقاتم را بنویسم. سخت است! زمان تفاوت بزرگی نشان می دهد.  روزی که وقت نوشتنش بود سردار داشتیم، حالا که وقتش گذشته سردار رفته است.

نمی دانم این گریه های بی اختیار وقتش آن روز بود یا حالا؟!  قدرت تن دادن به مشروطی ندارم. یک عمر ممتازی با مشروطی این مقطع تناقض دلخراشی دارد. پس باید بنویسم. قدرت نوشتن ندارم. از بردن نام «انجام پژوهش» نزدیک است روح از کالبدم خارج شود. این پژوهش است و فهم بیشتر؟! ولی باز هم می نویسم! با اشک و دستان لرزان. باز هم می نویسم. برای نوشتن هر کلمه نیازمند اینترنت آمریکایی هستم. برای ترجمه باید از گوگل جاسوس استفاده کنم. برای فرستادنش برای استاد باید تلگرام نصب کنم. برای نصب تلگرام به گوشی هوشمند غیر ایرانی با سیستم عامل اندرویدی بیگانه نیازمندم.  برای آرام شدن از آنهایی که تلگرام دارند خواهش می کنم مداحی را از کانال حمایت از سردار دانلود و برایم ارسال کنند. حمایت از تو؟اینجا؟! باید شیر ایت داشته باشم! چقدر وابسته شده ام؟!! مداح می خواند: «نمیشه باورم خبرایی که میشنوم!…». احساس می کنم سر انگشتانم آغشته بخونی پاک است! قلبم در سینه سنگینی می کند: «سردار سردار! ببخش که مسئولین خواب بودند و شاید هستند و ما منفعت طلب شدیم بجای انسان بودن و همراه شدن و الهی شدن! نخواستیم در این تکنولوژی وابسته نمانیم. با اینکه می توانیم. خیلی ها باور م نمی کنند که کسی با تکنولوژی مخالف نیست. حرف ما این است؛ از خودمان نپرسیدیم چرا فقط استفاده کننده محصول تکنولوژی بیگانه باشیم؟  استفاده از محصول تکنولوژی به چه قیمت؟ ما را چه شده؟.دشمنان تو در همه ثانیه های ما در حال نفوذند! دارم دق می کنم. أین عمار؟أین عمار؟أین عمار؟»!

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ/ 24 دی 1398

سردار سردار سردار!

نوشته شده توسطصداقت...! 16ام دی, 1398

به حدی آشفته ام که هیچ چیز اندازه باز بودن پیام رسان ایرانی و دنبال کردن اخبار از کانالی معتبر آرامم نمی کند. اینکه ببینم در این دقیقه پیکر مطهر شهدای مقاومت در چه حالی است. کجا تشییع می شود، حضور مردم چگونه است. عکس العمل خبرنگاران و رسانه های خارجی و… برایم خیلی مهمتر است تا انجام کارهای عقب افتاده ام.  مثل مجنون ها خیره شده ام به صفحه لپ تاپ و منتظرم صدای اعلان دریافت پیام شنیده شود. دیدن حضور و احساسات و وفاداری و حماسه آفرینی مردم تحسین برانگیز است ولی غمی که به دلم نشسته را تسکین نمی دهد.

این وسط هیچ چیز شکننده تر و زجر آورتر از دیدن پیام های تبلیغی کالاهای مختلف و حتی معرفی کانال های فرهنگی و پاسخگویی و… نیست. « ول کن حالا چه وقت این حرفهاست؟ بی سلیقه حداقل تبلیغ هم می پذیری این وقت روز و در این ثانیه های حساس نباشد. خبر جدید چه داری؟ …». یکی آن طرفتر صدایم را می شنود و غر زدن هایم را محکوم می کند: «اتفاقا حالا وقت تبلیغ است. حالا که همه پیگیرند و اوضاع حساس است. هم بازدید کننده ها بیشترند هم پول بیشتری پرداخت می کنند. کاربری هایش یک طرف. اوضاع و احوال، امتیاز دیگری است».

بی اختیار  گریه کردم. خدایا این کانال خبری 75 هزار کاربر دارد! کانال هزار کاربری شهرمان برای انتشار تبلیغی فرهنگی 15 هزار تومان هزینه گرفت! بیش از 60 میلیون کاربر داوطلبانه ایرانی در شبکه های اجتماعی و برنامه های پیام رسان صهیونی؟! عجب حرف نفس گیری!. اگر نیتشان از پرداخت هزینه های میلیارد دلاری در سرپانگهداشتن تلگرام و اینستاگرام و… برای استفاده ما،  خیر باشد و فی سبیل الله. این همه کاربر و هزینه های تبلیغ و کارهای تجاری که در این نرم افزارها انجام می شود درآمدش خرج چکاری می شود؟ خرج بچه های فلسطین می شود یا گلوله می شود و می بارد بر سرشان؟یا انیمیشن و کارتن و… می شود برای بمباران فکر بچه هایمان؟ نه اصلا کاربر ایرانی! پولی که از این راه به دست می آوری یعنی با کمک صهیون، خرج ناموس و فرزند شیعه می کنی؟ در کشور سردار سلیمانی ها خرج می کنی؟ خدایا این نرم افزارهای صهیونی اینجا چه می کنند؟ از کجا آمدند؟ ما توی زمین دشمن چه می کنیم؟ گپ می زنیم؟؟؟؟؟تجارت می کنیم؟؟؟؟ کار فرهنگی می کنیم؟؟؟؟؟  عجب تناقضی! عجب تناقضی!

 

نوشته شده توسط: مدیر وبلاگ 16 دی 1398


 
خبرگزاری کوثرنیوز