موضوعات: "نکته ها و آموزه ها" یا "دریای پر گهر" یا "فقط خدا" یا "مهدویت" یا "نشانه های خدا در زمین" یا "پیام قرآنی"

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض!

نوشته شده توسطصداقت...!

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود

درد ما...!

نوشته شده توسطصداقت...! 9ام بهمن, 1394

درد ما بی خبریست …

درد ما تنهاییست ،

درد ما …

روز وشبهای ، همه تکراریست …

درد ما …

آسمانیست ، که هوایش سرب ایست .!

و زمینش زندان …

مردمانش …! پی نان ،

غافل از …! موج خزان …

درد ما … آدمکانیست …!

… که ماتم زده اند .!

درد ما … مردمکانیست …!

که غفلت زده اند .!

درد ما …

بی خِردانیست ، که قدرت زده اند .!

درد ما … درد زمینى شدن است …

ساکنانِ عرشى …

که به فرش افتادیم .!

همه از اسب که هیچ …

………………… ما ز اصل افتادیم …!!!

 

غم یا شادی؟؟!!

نوشته شده توسطصداقت...! 7ام بهمن, 1394

پیشگفتار:

  برداشت یک سویه و افراطی از برخی روایات و معارف دین، عاملی شده است در اینکه  برخی برگزار کنندگان مراسم مذهبی تنها وظیفه خود را گریاندن مردم حتی در مراسم شادی و جشن اهل بیت علیهم الاسلام بدانند. و از طرفی برخی به استناد برخی روایات و یافته های علمی مبنی بر آسیب زا بودن غم و … تمام همت خود را صرف شاد بودن و شاد کردن دیگران می کنند. این رفتارها که محصول برداشت یک سویه و افراطی یا تفریطی از برخی روایات و معارف دین است با تعاریف و احکام دین اسلام مطابقت ندارد. رواج چنین پندارهایی در جامعه، کم کم مردم را از باورهای اصیل دور و از برکات آن  محروم می نماید. بنابراین اولین قدم در بازگشت به سنت های اصیل، آگاهی و تصحیح باورها ست. در مورد تشکیل مراسم دینی و مذهبی در شادی و غم، هر دو گرایش  نامبرده محکوم به شکست و در مسیر غلط و انحرافی است و راه اسلام نه این است نه آن. نکات ذیل شاید راهگشایی در این زمینه باشد.

جایگاه شادی و غم در اسلام

از دیدگاه اسلام خنده و گریه، شادی و غم و سرور و ماتم هیچ کدام مطلوبیت ذاتی ، استحباب نفسی و ارزش ما هوی ندارند تا چه برسد به اینکه یکی بر دیگری رجحان و برتری داشته باشد. اسلام خنده را در برابر گریه و یا گریه را در برابر خنده قرار نمی دهد و هر یک را با دیگری مقایسه نمی کند تا یکی را بر دیگری ترجیح دهد. بلکه هر یک را به عنوان واقعیت زندگی می پذیرد و برای آنها شرایط و ویژگی هایی بر می شمرد. گریه و شادی بر اساس پیامد و یا مقدمه آن مورد قضاوت و ارزش گزاری واقع می شوند. بنابراین هر نوع شادی و غمی مذموم و یا پسندیده نیست. 

ارسطو قائل است سه سطح از شادی وجود دارد: سطح نازل شادی در «لذت بردن»، سطح متوسط شادی در «عملکرد خوب» و سطح عالی شادی در «زندگی متفکرانه» تعریف می شود. از سطح عالی شادی در روایات به «شادی زاهدانه» تعبیر شده است. یکی از راه های شادی خنده و تبسم است. ولی باید توجه داشت مطلوب همیشه شاد بودن است نه همیشه خندان بودن . شادی مداوم پسندیده و هدف زندگی اسلامی است. این شادی بر اساس یافته های علمی از مسیر زندگی اخلاقی و دینی به دست می آید.

گریه انواع و اقسامی دارد: گریه ترس و هراس که غالبا در اطفال وجود دارد. گریه جلب ترحم، گریه غم و اندوه (که انعکاسی از ظلمتی است که فضای درون را فراگرفته و جنبه مثبت آن تخلیه درون است)، گریه شوق و شادی، گریه تقوا و رشد روحانی.( این گریه مختص مردان و زنان الهی است و موجب پالایش روح و زمینه ساز قرب به خداوند است. برای این گریه عواملی همچون ندامت از گناهان، احساس ابهام در بازگشت نهایی به سوی خدا، شوق و محبت( تنها محبوب را خدا می دانند)، فقدان دوستان حقیقی، نداشتن فضائل و اوصاف راستین بیان شده است)

در آموزه های قرآنی و روایی آنچه بر آن تاکید شده گریه تقوا و رشد روحانی است که از دیدگاه قرآن و روایات دارای ویژگی های ذیل است: منشا آن فهم و شعور است، سرمایه جهاد اکبر است، از انعام و تفضلات الهی است، از علائم الهی بودن عبد است، باطنش خنده و شادی است.

فلسفه برپایی مراسم در شادی و غم اهل بیت علیهم السلام

محبت و دوستی: قرآن و روایات دوستی خاندان رسول خدا و اهل بیت را بر مسلمانان واجب کرده است. دوستی لوازمی دارد. هم دلی و هم دردی با دوستان در مواقع شادی و غم، از لوازم دوستی و حب صادق است.

انسان سازی: ( محتوا و روح حاکم بر مراسم دینی ، عبادت و بندگی آنگونه که خدا و اهل بیت بیان داشته اند، روشنگری نسبت به امور دینی و حقایق علمی و نیازها و وظایف، ایجاد الفت و صمیمیت انسانی، ادای دین نسبت به اهل بیت و کسب نشاط برای ادامه ی مسیر زندگی معنوی آنان می باشد.)در فرهنگ شیعی شادی و غم باید از سر معرفت و شناخت باشد. همدردی و سرور در واقع یادآوری فضایل و مناقب و آرمان های ایشان بوده و بدین شکل انسا ن را به سمت الگو گیری و الگو پذیری سوق می دهد.

جامعه سازی:  انسان سازی و تغییر درونی انسان به جامعه کشیده می شود و آدمی می کوشد تا آرمان های اهل بیت علیهم السلام را در جامعه حاکم فرماید.

انتقال دهنده فرهنگ شیعی به نسل بعد. مراسم های مذهبی به دلیل قالب و محتوا بهترین راه تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی آنان با گفتار و کردار اهل بیت علیهم السلام است.

نکته: پرداختن به مصیبت و مرثیه اهل بیت علیهم السلام به صورت کوتاه در پایان مراسم، نوعی ادای دین و زندگی دینی و اخلاقی است و داشتن زندگی دینی و اخلاقی شادی آفرین است.

منبع: دیده شده در کتاب پرسش ها و پاسخ های دانشجویی( دفتر سیزدهم/ ویژه محرم)/گروه مولفان

(این مطالب از مباحث مختلف این کتاب  با تغییراتی  توسط مدیر وبلاگ بازنویسی و منظم  شده است.)

محرومیت مدرن!

نوشته شده توسطصداقت...! 6ام بهمن, 1394

برای رفتن تردید داشتم.   چون و چراهای مختلف، شرکت و عدم شرکت را تساوی می دانست. راه حل مشورت مجدد، رفتن را انتخاب، اما رضایت قلبی صد در صد حاصل نشد.  لبیک به دعوت یکی از اساتید، برای شرکت در مراسم خانگی، با عنوان جلسه ختم قرآن و در یکی از محله های شهر که معمولا رفت و آمد نداریم، مقوله جدیدی بود. حتی نمی دانستم در مراسم ختم قرآن چه خبر است.  از برخی  جلسات خانگی شهر و کشور بدعت ها شنیده بودم و تجملات و حق الناس هایی چون تشکیل جلسه غیبت و …. حداقل تلاش یک طلبه - اگر محیط آشنا باشد و به عنوان مخالف شناخته شوی و زبانت بر امر به معروف و نهی از منکر بسته باشد-عدم شرکت جلسات است که تاییدی بر آن نباشد. آخرین باری که در غم و شادی مردم و جلسات خانگی شرکت داشتم را به یاد نمی آوردم و برای شکستن این طلسم  غم انگیز اجبار در محدودیت ارتباط، همراه مادر راهی مراسم شدیم.  به رسم قدیم، جلو درب خانه میزبان، آب و جارو شده  و  درب منزل باز بود.  محل تشکیل جلسه، اتاقی با وسعت دو فرش 3*4، یا همان 24 متر  و کل منزل  و تقریبا اطراف منزل قرق خانم ها بود. 

 مهمانان یکی یکی وارد می شدند و بعد از استقبال گرمی ازمیزبان، هر کجا، جای نشستن بود روی زمین ،  می نشستند. چهل تا پنجاه نفر ، از قشرها و صنف های مختلف،  مهندس، استاد دانشگاه، بی سواد، فقیر، غنی، زشت، زیبا، پیر، جوان ، مجرد، متاهل  و در سن های مختلف.  تنها یکنواختی ظاهری همان چادر مشکی بود.  جزء ها واگزار شد. بی سوادها، مشغول تسبیح و ذکر شدند و باسوادها در سکوت مطلق ، نیم ساعت جزء پذیرفته شده را قرائت وختم قرآن کامل شد. پس از آن  پذیرایی با چای گرم از مهمانان.  خانمی از جمع با خواندن اشعاری مهمانان را به خوشبو شدن دهان ها با ذکر  صلوات دعوت نمود. شعری برای توجه به آقا امام زمان عجل الله و نهایت ده دقیقه هم روضه موثق آقا علی اکبر امام حسین علیه السلام و دعا،  تلاش مداح بود . مجلس عجیب بی ریا و معنوی بود. بعد هم شیرین شدن دهان ها به دانه ای  خرما و بدون توقف، همه از هم خداحافظی کردند. 

چند روز بعد استاد مدعو از احساسم  نسبت به جلسه  سوال کرد. ازاثرات  معنوی  و آرامش مراسم  تقریبا یک ساعته، که تا چند روز بر زندگی ام مشهود بود، گفتم و یادآوری خاطرات شیرین روضه های خانگی  چند نفری که به اصرار پدرم هر ماه در منزل و برای اعضای خانواده برپا می شد و  مرگ روضه خوان جلسه را تعطیل کرد و ما را حسرت به دل  معنویت ها یی که تا شرکت در مراسم آنها تکرار نشد،  گذاشت. هر چند مراسم های مشابه در دهه محرم تکرار شده است.   در پاسخم گفت:  هر کدام از اینها جای خود را دارد دهه محرم حسابش از روضه های  خانگی جداست. ما برای  این تقویت ارتباط با اهل بیت علیهم السلام همه با هم همکاری داریم. همه آشنا هستیم و همسایه و ….  مداح هزینه ای نمی گیرد، پذیرایی هر کجا باشیم در این حد و هر کس خواست مبلغی کمک می کند، محلش هر ماه منزل هر کس که شرایطش را داشت!   مردها درک می کنند و اگر مراسم زنانه، خانه را خالی و ممانعتی از شرکت ندارند، خانم ها به جز شرکت و همراه آوردن بچه ها، با امانت داری و عدم حرف از نوع  پذیرایی و آنچه دیدند و شنیدند. ما عمرها و کودکانمان را بیمه  اهل بیت می کنیم.

چه منطقی. شاید می شد هر روز عاشوراست و همه سال محرم است را در بی نیاز نبودن از  این معنویت و توجه و زنده شدن ارزش ها  و با هم بودن ها با نیت های زیبا در همه سال، ترجمه نمود.  به راستی نسل امروز از چه روی از این برکات و لذت های معنوی محروم است؟!!! کوتاهی از ما است یا آنها؟!!!!

نوشته شده توسط: صداقت/ 6 بهمن 94

بهارت خوش که فکر دیگرانی!

نوشته شده توسطصداقت...! 23ام دی, 1394

در یک اتفاق پیش بینی نشده  هنوز از زمانی که برای حضور در جلسه امتحان در نظر گرفته بودم ، یک ربع باقی مانده بود. نشستم روی پله ها نزدیک درب مهد حوزه  و با بر هم زدن قانون عدم مطالعه یک ساعت قبل از امتحان-  15 دقیقه قبل از شروع-  قضای مطالعه چند صفحه باقیمانده را به جا می آوردم. خستگی ناشی از دقیقه نودی بودن و بیدار ماندن شب، یک طرف و   سر و صدایی که حسین آقای  سه ساله تازه از راه رسیده ، راه انداخته بود یک طرف.  با پا محکم به در مهد لگد می زد و فریاد که، در را باز کنند.  بچه ها از پشت در از داخل مهد داد می زدند«باز نمیشه خاله نیست» .  او می زد و آنها می زدند.  یکی لگد  و چند نفر فریاد.

  حرفی نزدم فقط کتاب را رها کردم. کودک بیچاره حق داشت. هوا سرد بود. مشخص بود تازه از خواب بیدار شده است. مادر هم او را تا پشت در مهد همراهی کرد و رفت. تنها بود و شاید گرسنه .   تمام بچه ها، یکی یکی، چند تا چند تا فریاد می زدند و نبودن خاله را گوشزد می کردند. حسین آقا کر نبود اما  نمی شنید.  اوایل همه سعی در کمک به حسین و آرام نمودنش داشتند. اما کم کم  بعضی بچه ها از رفتار حسین شاکی بودند و از پشت در بسته حسین را دعوا می کردند که  گوشمان کر شد ، برو. حتی بعضی طلبه ها و اطرافیان اعتراض کردند. کسی نمی توانست حسین را آرام کند همه  او را رها کرده ورفتند به خاله  اطلاع دهند.  

صحنه نزاع   با یک اتفاق غیر منتظره  قبل از حضور خاله، آرام شد.   یکی از بچه ها صندلی گذاشت و از پنجره باز،  سرش را بیرون آورد و با آرامش و نرمی خاصی، بدون آنکه حسین را برای اشتباهش سرزنش کند، گفت: «ببین حسین، محدثه چای می خواست خاله رفته برایش چای بیاورد. دربسته ، کلید را هم  خاله با خودش برد . صبر کن تا خاله بیاید . لگد نزن در خراب می شود . اسماء کوچولو است ، می ترسد». حسین ساکت شد. کیفش را روی زمین کشید و پشت درب مهد روی زمین  سرد بدون پوشش، آرام نشست و منتظر خاله شد.

از عظمت روح  و تدبیر کودک 6 ساله شگفت زده بودم .  هرکس در این صحنه جایگاهی داشت، حسین و مشکل و روش نادرستش، من و نظاره گری و غرق در مشکل خود ولی با درک مشکلات حسین؛ یکی در پی حل مشکل حسین و یافتن خاله ، اما قبل از آن با کلامش سمباده روح او؛  یکی از حسین و مشکلش خسته و او را می راند؛ خیلی ها هم او را ندیدند؛ یکی هم  بدون  توان درحل  مشکل او، منطق و صبر او را زنده کرد.

از اتفاق  دیروز آرزو کردم  کاش هر کجا مشکلی هست و صاحب مشکل و نیازی،  افرادی هم آراسته به  باور سخن مولا امام حسن عسگری علیه السلام ، با  همان  نگاه و همراهی هر دو خصلت در صحنه حاضر باشند. از نظاره کودکان و جواب نادرست به سوالی که از صفحات باقیمانده کتاب نوشتم، دانستم ؛ شاید علت آنکه بالاتر از این دو خصلت چیزی نیست آن باشد که کمترین  نتیجه تلاش در سود رسانی با همراهی  ایمان، تسکین   یک روح و روان خسته  است و هدیه دادن گرمی احساس یک همراه، به او  .  «دو خصلت است كه بالاتر از آنها چيزى نيست : ايمان به خدا و سود رساندن به برادران .»

نوشته شده توسط: صداقت23 دی 94

من هیچکسم یا که درین خانه کسی نیست؟؟

نوشته شده توسطصداقت...! 19ام دی, 1394

دور از حوصله بود. بازی مار و پله با کودک دو ساله ای که درکش از اعداد چیزی به وسعت 5 است سخت  است.  بازی بدی نیست اما مثل  تابستان  شادی نداشت. محمد با اینکه  تازه 5 ساله شده بود چون تا عدد  500 را به راحتی شمارش می کرد و می نوشت  بازی مفهوم زیباتری داشت. مخصوصا با مارگزیدگی  عمه از عدد 99 و بازگشت به یک. بین  بازی حس نکردم مفهوم اعداد تا صد  درک نشود یعنی چه.   تفاوت سنی  دو برادر زاده ، تقریبا سه سال  و تفاوت مفهوم اعداد صد برابر. چه ظرفیت  عجیبی است  سه سال  عمربرای متفاوت بودن! بازی با مفهومی نه چندان جالب ادامه داشت. گوشی زنگ خورد.

جای تعجب داشت. خیلی وقت بود سراغی از دوستان نه چندان  قدیمی نگرفته بود. مثل همیشه شاد بود و پر از انرژی اما  با حرف از  تجربه های بزرگ و گرم و سرد چشیده روزگار. گریز زد و به صنف خاصی رسید. که از آنها نبودم اما منتسب به دینداران هستند.  با جملات به قول خودش خیر خواهانه از ظاهر سازی گفت و فریب دادن ها، از فساد اخلاقی  و علت برکنار کردن ها، از پذیرش ها و فساد مالی، از بی سوادی  و مثال های غیر قابل پذیرش برای این وسعت  از اتهام و بد بینی. چه تصویری ساخت از خیلی ها. حتی از برخی ها نام برد.

مکالمه تمام شده بود. فاطمه اصرار بر ادامه بازی داشت، او را با خواسته اش  رها کردم.  غم تمام وجودم را پر کرده بود.  اگر روزی همکاران و هم کیشان و هم صنف من کاری کنند که به جای مسخره شدن برای چادری بودن،  تعصبی بودن و … که ارزش های فراموش شده است، با  جمعی سرزنش شوم که ناهنجاری و رفتار های غیر اخلاقی تعدادی از آنها منسوب به جمع گردد توان بخشش دارم؟ چطور ما انسان ها  با تصور مومن بودن و روشنفکری و تجربه داشتن نسبت به دیگران اینگونه راحت صحبت می کنیم؟ آن هم نه یک نفر یک مجموعه از انسان ها با فعل جمع؟!! چگونه جواب خون دلی که پاکان این مجموعه ها می خورند را نزد خدا خواهیم داد؟ چگونه در رفتارمان خود خواهیم و متوجه صنف و گروه و همکار و هم کیشان  و حتی خانواده خود نیستیم؟ چرا خدا باوریمان در حد مشت نمونه خروار است؟ چرا برخی موارد نادر را  برای خلاقیت به خرج دادن و تایید با سواد بودن خود در بوق و کرنا جار می زنیم و گاهی صدها هزار نفر را نه یک کشور و آیین را بد نام معرفی می نماییم؟

 هضم حرف هایش از مار و پله بازی با کودکی که تا عدد 5 را می شناخت مشکل تر بود. گاهی لازم است وسعت روح خود را با  شناخت  باید ها و نباید های اسلام تا جایی افزایش دهیم که بفهمیم اعداد گناه بالاتراز یک تا پنجی است که می شناسیم و این وسعت گاهی تا میلیون ها حق الناسی است که با استفاده از فعل جمع شامل خود می نماییم و به یاد داشته باشیم هر گناهی یک گناه نیست، تا از کدام سکوی جامعه و دینداران محسوب شوی.  

نوشته شده توسط: صداقت/18 دی 94

بازنده اصلی!

نوشته شده توسطصداقت...! 12ام دی, 1394

این جنایتی که آل سعود در یمن به وجود آورده قطعاً و به زودی دود آن به چشم این رژیم خواهد رفت

و بازنده اصلی خود حاکمان آل سعود خواهند بود.

 مزدوران واقعی و سرکشان واقعی خود رژیم آل سعود هستند؛

این رژیم، سال ها است که مانند اربابان خود به آدم کشی روی آورده است

و این رژیم به بهانه های واهی عالمی عادل و مجاهد را به خاطر نصیحت کردن، محکوم به اعدام می کند.

مجامع حقوق بشر غربی به همین رژیم آل سعود که

در منطقه دست به این همه جنایت زده و به آدم کشی روی آورده

و از طریق آدم کشی به نوکری غربی ها مشغول است،

تا به حال نگفته است که تجاوز نظامی دخالت در امور داخلی کشور دیگری است

ولی وقتی عالمی مجاهد نصیحت کند آن را دخالت در امور یک کشور می دانند.

پیام قرآن جهانی و همیشگی است و این پیام قرآن خطاب به دولت ها نیست بلکه خطاب به ملت هاست،

مردم مسلمان باید بدانند آل سعود نباید به این کار خود ادامه دهد

و باید این قدرت را از دست آنها گرفت لذا همه امت اسلامی باید به مبارزه علیه آنها اقدام کنند.

وظیفه امروز حوزه های علمیه انذار آل سعود است

وگرنه با زبان دیپلماسی کاری از پیش نخواهد رفت

بنابراین اساس کار حوزه ها در این مورد انذار است نه سخنرانی و کتاب نوشتن.

 اگر آل سعود دیوانگی کند و این عالم مجاهد را اعدام کند، شاید به ظاهر این عالم از بین برود ولی

طولی نمی کشد که رژیم آل سعود به سرنوشت دیگر حاکمان منطقه دچار خواهد شد.

منبع: بیانیه حضرت آیت الله جوادی آملی/ پایگاه اطلاع رسانی حوزه