نگهی باز به من کن!

نوشته شده توسطصداقت...!

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم* رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم * بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم *  نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم * که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم *  که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست!

نوشته شده توسطصداقت...! 19ام شهریور, 1393

نمیکنم گله ای لیک ابر رحمت دوست

بکشته زار جگر تشنگان نداد نمی

چرا به یک نی قندش نمی خرند آنکس

که کرد صد شکر افشانی از نی قلمی

حکایت!

نوشته شده توسطصداقت...! 19ام شهریور, 1393

مردی  به پسر بچه خود گفت:

پسرم  همراه من بیا تا از یکی از باغ های مردم اندکی میوه بچنینیم.

پسر همراهش رفت تا به باغی رسیدند. پدر به پسر گفت:

اینجا منتظر باش و اطراف را خوب نگاه کن اگر کسی آمد خبر بده مبادا کسی ما را ببیند.

چند دقیقه گذشت ناگهان پسر فریاد کشید: پدر یک نفر دارد ما را می بیند

پدر شتابان از درخت پایین جست و گفت: کجاست؟ چه کسی ما را دید؟

پسر جواب داد: او خدایی است که همه را می بیند و بر همه چیز آگاهست.

پدر شرمگین شد و برای همیشه از این کار دست کشید.

 

حکایت ها و لطیفه ها/ شهبانعلی لامعی/جلد دوم/ ص 40

حکمت!

نوشته شده توسطصداقت...! 19ام شهریور, 1393

کسی که از معنویات ومعرفت خدا بهره مند است چه حاجت به کیمیا دارد؟!

چه کیمیایی بالاتر از خدا شناسی؟!!!

جرعه وصال/ چکیده ای از اندیشه های آیت الله بهجت/ ص 72

آزمون شیعه!

نوشته شده توسطصداقت...! 19ام شهریور, 1393

شیعیان ما را در سه جا امتحان کنید.

دراوقات نماز؛ ببینید چگونه اوقات نماز راحفظ می کنند.

پیش اسرارشان؛ ببینید چگونه از دشمنان ما آن را حفظ میکنند.

در مورد ثروت هایشان؛ ببینید چگونه نسبت به برادران خود تعادل را حفظ می کنند.(و به آن ها می رسند.)

امام صادق علیه السلام: اِمتَحِنوا شیعَتَنا عندَ ثَلاثٍ

عندَمَواقیتِ الصَّلاة، کیفَ مُحافَظَتِهِم عَلَیها

و عندَ أسرارِِهِم، کیفَ حِفظِهِم لَها عَدُوِّنا

و الی أموالِهِم کیفَ مُواساتِهِم لِاِخوانِهِم فیها؟

چهل حدیث شیعه/ محمود شریفی/ ص49

از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی!

نوشته شده توسطصداقت...! 18ام شهریور, 1393

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

قول صاحب غرضانست تو آنها نکنی


 

الهی!

نوشته شده توسطصداقت...! 18ام شهریور, 1393

الهی!

داغ دل نه به زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند

الحمدلله که دلداربه  ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی/ ص 13