آرشیو برای: "اردیبهشت 1398"

او نه اصلا خودم که می دانم!

نوشته شده توسطصداقت...!

خودمانیم ها ولی من هم، عشقبازی جالبی دارم

شنبه تا جمعه طی شده تازه، یادم افتاده صاحبی دارم

«دارم از دست میروم آقا پس چرا دیر کرده ای شاها»

او نه اصلاْ خودم که می دانم ادعاهای کاذبی دارم

سال ها غایب است و باور کن کک من هم نمی گزد اما

باز هم با دروغ می گویم «تو بیا کار واجبی دارم»

او نبوده چه کار کردم من؟ به کدام؛ آب و آتشی زده ام؟

شنبه تا پنجشنبه خوش، جمعه٬ وای من نیز غایبی دارم

دیگر اوج نبودنش هم که، چند خطی سرودن از دوری است

آن هم آنقدر آخر هربیت قافیه های قالبی دارم…

 


“حسین رستمی”

شعبان را چگونه گذراندید؟

نوشته شده توسطصداقت...! 5ام اردیبهشت, 1398
با اینکه از بچگی دستی در نوشتن داشتم، به نظرم سخت ترین موضوع تکراری انشای دوران مدرسه، بعد از تعطیلات مطرح می شد. کلافه کننده ترین ساعت مدرسه وقتی بود که معلم با گچ روی تابلو می نوشت: «تعطیلات را چگونه گذراندید؟». جواب این سوال را می شد در یک جمله و… بیشتر »