واژه هایم بوی باران می دهد!

نوشته شده توسطصداقت...!

زنـــدگي زيباست چشمي باز كن

گردشي در كوچه باغ راز كن

هر كه عشقش در تماشا نقش بست

عينك بد بيني خود را شكست

من ميان جسم ها جان ديده ام

درد را افكنده درمان ديده ام

ديده ام بر شاخه ها احساس ها

مي تپد دل در شميم ياس ها

زنـــدگي موسيقي گنجشك هاست

زنــــدگي باغ تماشاي خداست

گر تو را نور يقين پيدا شود

مي تواند زشت هم زيبا شود

الهی!

نوشته شده توسطصداقت...! 22ام شهریور, 1393

الهی!

آنکه عالم است عامل است

این خفته صنعتگر است نه دانشور

الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی / ص 23

حکمت!

نوشته شده توسطصداقت...! 22ام شهریور, 1393

چه بسا افرادی که فقط

با کلنگ گور کن از خواب بیدار می شوند!

515 گفتار نیک/ مجتبی رمضانی/ ص 8

دل اگر...

نوشته شده توسطصداقت...! 21ام شهریور, 1393

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست،  بهشت!

ای باد حدیث من نهانش میگو!

نوشته شده توسطصداقت...! 21ام شهریور, 1393

ای شرم زده غنچه مستور از تو

حیران و خجل نرگس مخمور از تو

گل با تو برا بری کجا یارد کرد

کو نور ز مه دارد و مه نور ز تو



 

حکایت!

نوشته شده توسطصداقت...! 21ام شهریور, 1393

معاویه همه روزه برای نماز صبح بیدار می شد. هیچ نماز صبحی از او فوت نشد

تا اینکه روزی شیطان را در خواب دید و به او سعادت خود را تذکر داد که

هنوز نماز صبح من به جماعت ترک نشده.

شیطان گفت: من از تو مراقبت می کنم و نمی گذارم در خواب بمانی

معاویه گفت: تو باید مردم را از سعادت باز داری نه آنکه

موجبات سعادت آنها را فراهم نمائی و برای نماز صبح بیدار کنی.

شیطان گفت: من حساب کرده ام در هر مرتبه ای که تو به مردم امامت نمائی

هزاران نماز مردم را باطل می نمائی و آنها را جهنمی می کنی.

پس چطور راضی شوم که چنین وسیله عصیانی برچیده شود و تو خواب بمانی

و بعضی نمازهای آنها صحیح واقع شود و به ثواب نماز صبح نائل گردند.

اندر لطایف روزگار/ علیرضا مرتضوی کرونی/ ص 52

حکمت!

نوشته شده توسطصداقت...! 21ام شهریور, 1393

شخصی از مولانا عضد الدین پرسید که

یخ سلطانیه سردتر است یا یخ ابهر؟

گفت سوال تو از هر دو سردتر است

اندر لطایف روزگار / علیرضا مرتضوی کرونی / ص 116