« كرسي هاي عشق!کدام غم؟!! »

هرآنچه دیده ام یاد تو کردم...!

نوشته شده توسطصداقت...! 4ام آذر, 1396

اگر سوال کنی چرا برایم نمی نویسی انکار نمی کنم که نوشتن بعد از چندین سال، کار سختی نیست. ولی عزیزِجان بگو از چه بنویسم

اینجا یک اتاق شخصی 24 متری است، گرم و آرام و با تمام وسایلی که دوستشان دارم، چطور برایت بنویسم وقتی سرپناهت چادری است کوچک و سرد و شاید خرابه ای نمناک و زمستانی. من تا حالا توی چادر استراحت نکرده ام اصلا نمی دانم توی چادر ماندن در سرمای زیر صفر، چه حسی دارد. از چه بنویسم؟

اینجا برای بیرون رفتن، وقتی کمد لباسم را باز می کنم، سردرگمم که کدام لباس برای هوای امروز مناسب تر است، از خودم سوال می کنم، لباس گرم نداشتن در چادر و سرمای کرمانشاه یعنی چه؟

اینجا  وقتی  برای عزیزی نگران می شوم، اغلب بدون حرکت از جایی که نشسته ام، دلشوره هایم تمام می شود. شماره هایم را مرور می کنم و شاید تلگرامشان را، شاید هم تا میز تلفن قدم زدم. شاید پیدا کردنش در آن سوی دنیا، به اندازه ای که یک مشت خاک کنار بزنی نباشد. چه بنویسم از دلشوره ای که برایش باید خاک تمام خانه و مجتمعی را کنار زد.

اینجا وقتی دلم از گریه های برادر زاده ام،  می گیرد، تعویض پوشک و شستن پاهای نازنینش با آب گرم و شیر خوردن و سیر شدنش در آغوش گرم مادرش به اندازه ای است که بروم آشپزخانه و یک سینی چای بیاورم. چه می فهمم از مادر بودن و ایستادن توی صف شیر خشک  و از خودم سوال می کنم پوشکش را در چادر عوض می کنی سرما نمی خورد؟ پوشک دارید یا نه؟ اصلا کودکت را پیدا کردی ؟ زنده بود؟

اینجا وقتی دلتنگ می شوم. مادرم  سنگ صبور است و خانواده دیواری که در مشکلات به او تکیه می کنم. وقتی نمی دانم تو مادری که داغ بچه ات بر دلت نشسته یا فرزندی که غم بی مادری پشتت را شکسته یا نمی دانم باز ماندگان خانواده ات چند نفرند، از چه بنویسم؟

بگذار دیگر از اینجا نگویم. اینجا گفتنی ندارد. اما نزدیک بیا، باید کنار گوشت حرفی بزنم، عزیزِ جان، کاش می شد بیایم کرمانشاه آنوقت آنقدر برایت می نوشتم که بدانی زلزله زمین زیر پای تو را لرزاند ولی آسمان دل ما را خراب کرد. دلی که در همه چیز یاد تو کرد و تا برایت ننوشت، از شوک گریه نکرد!

نوشته شده توسط: صداقت/  4 /9/ 1396

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(6)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
6 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: روشنک بنت سینا [عضو] 
5 stars

چه همدردی قشنگی بود.
«زلزله زمین زیر پای تو را لرزاند ولی آسمان دل ما را خراب کرد.»

1396/10/14 @ 20:51
پاسخ از: صداقت...! [عضو] 

سلام روشنك جان
زيبايي از نگاه شماست.
از حضور پر عاطفه شما سپاسگزارم
در پناه حق

1396/10/17 @ 00:13
نظر از: حضرت مادر (س) [عضو] 
5 stars

احسنت

1396/09/20 @ 16:16
نظر از: طرال [عضو] 

سلام جالب بود

1396/09/07 @ 12:39
نظر از: دهسنگی [عضو] 
5 stars
1396/09/07 @ 09:47
نظر از: دهسنگی [عضو] 
5 stars

سلام ممنون از مطلبتون
ممتظر نگاهتون توی وبلاگم هستم
http://kovsar-aliabad.kowsarblog.ir/

1396/09/06 @ 23:37
نظر از: ستاره مشرقي [عضو] 

غم انگیز بود

1396/09/06 @ 16:42
نظر از: یادگاری [عضو] 

دوست خوبم. دعايم كن در روز شهادت پدر مهربان صاحب الزمان ارواحنا فداه

1396/09/06 @ 11:42
نظر از: یادگاری [عضو] 

سلام خواهر بزرگوارم. با همه دلمان براي رفع مشكلات مردم خوب كرمانشاه دست به دعا بر مي داريم. نوشته تان زيبا بود و تاثير گذار.توفيق رفيق راهتان

1396/09/06 @ 11:41
نظر از: سیده مهتا میراحمدی [عضو] 

عالی نوشتید کیف کردم

1396/09/05 @ 22:47
نظر از: حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت [عضو] 
5 stars

متن زیبایی بود
هر کسی جوری با مردم کرمانشاه هم دردی کرد شما هم با قلمتان
خداقووت بزرگوار

1396/09/05 @ 08:10
نظر از:  
5 stars

اللهم صل على محمد وال محمد وعجل فرجهم

خواهرم
لطفا به وبلاگ ما هم سربزنید
http://p-esmatie.kowsarblog.ir/
http://baha.kowsarblog.ir/
http://peykebesharat.kowsarblog.ir/
http://ramisa.kowsarblog.ir/

1396/09/04 @ 22:58


فرم در حال بارگذاری ...