این حدیث تلخ با دل ها چه کرد...!

نوشته شده توسطصداقت...!

فاطمیه اعتقاد شیعه است

عشق زهرا در نهاد شیعه است

فا طمیه آبروی اهل دل

سوختن در گفت و گوی اهل دل

فاطمیه شاهدی بر بی نشان

غربت مولا امیر مؤمنان

فاطمیه از ولایت تا ولی

یک سقیفه فتنه در حق علی

فاطمیه شور و حال گریه است

چشم اگر چشم است مال گریه است


شاعر: جعفر رسول زاده

عاشقتم...!

نوشته شده توسطصداقت...! 15ام مهر, 1397

ایستاده بودم سر کوچه و منتظر بودم که دوستم با ماشینش برسد و برویم سر کلاس و درس و بحث. اوایل مهر بود و کوچه و خیابان پر  از صدای نشاط و رفت و آمد مدرسه ای ها.  دیدن کلاس اولی ها و فرم های زیبایشان،  پدر و مادرهای در تکاپو و رفت و آمدهای پر سر و صدا، امید را در دل هر کسی زنده می کرد. حس خوبی داشتم. 

خیره شده بودم به دو تا پسر بچه نیم وجبی که از آن دورها با ژستی نمکین به من نزدیک می شدند. یکی تپل و سفید و کوتاه تر با فرم آبی تیره و سر آستین های چهارخانه آبی روشن و سفید. لباس هایش کمی بزرگتر از خودش بودند. کفش های اسپرتش گاهی از پاهایش در می آمد و کلافه اش می کرد. حرکات عجیب و غریبی از خودش نشان می داد و تلو تلو خوران قدم می زد. آن یکی دوستش ولی متفاوت تر بود. استخوانی و سبزه تر. می خندید و مشخص بود دوتا از دندان های شیری پیشینش را موش خورده است. لباس هایش همرنگ دوستش بود و تمیز و اتو زده. کیفش را به زحمت جا بجا می کرد. سعی داشت دوستش را نسبت به چیزی قانع کند. گاهی لباسش را می کشید و متوقفش می کرد. گاهی صدایش را بلند می کرد. گاهی ناراحت می شد و می ایستاد. گاهی می خندید. تپلی ولی فقط سر و گردن می تکاند و با موجِ بدنش راه می رفت. متوجه نشدم اختلاف بین علما در مورد چیست.

چند قدم مانده به من، تپلی که از دوستش کمی جلوتر بود، با همان حالت، بلند و با صدای بچگانه و آهنگین در حالی که سرش را به سمت آسمان برده بود و چشم هایش را بسته بود، گفت: «عااااشقتم…» و رد شد. آن یکی دوستش زیر چشمی به من نگاه کرد و در حالی که از خجالت سیاه شده بود یواشکی می خندید. من هم نامردی نکردم و لبخندی نثارش کردم و هر دو یک دل سیر خندیدیم. تا چند متری که از من دور می شدند دوست تپلی نگاهم می کرد و می خندید. تپلی ولی هنوز در عالم خودش بود. آواز می خواند و می رفت برای مدرسه. حتی متوجه نشده بود چه اتفاقی افتاده است.

شروع با نشاطی بود. متوجه بودم که تپلی غرق اواز خوانی خودش بود و  اصلا مرا ندید و به من حرفی نزد اما لحن و محبت بچگانه و کلمه مثبتش حالم را بهتر کرده بود. خندیدن هایمان با دوست تپلی هم اکسیری بود برای خودش. آن روز تدریس بهتری داشتم. انگیزه بیشتری داشتم. درک کردم چقدر کلمات و بیان و تقوای کلام در برخورد با دیگران اهمیت دارد.  ولی خیلی دوام نداشت. رفتم سراغ کتابخانه ام که نگاهی بزنم  و کتابی انتخاب کنم برای مطالعه، چشمم افتاد به کتاب چهل حدیث موسیقی و اثراتش؛«نت شیاطین». چند سال بود نگاهی نینداخته بودم. کتابچه را ورق زدم وهمه روز را نگران تپلی بودم. یادآوری شیوه راه رفتنش در اجتماع، سر به هوایی و بی فایده بودن تلاش های دوستش، رفتار نسنجیده و متوجه نشدنش دیگر به نظرم تئاتر شیرین و قشنگی نبود. «عاشقتم» ادبیات مناسب تپلی نبود. خنده های من و دوستش زهر بود نه اکسیر.  کسی نمی گوید موسیقی کلا حرام است و باید ریشه کن شود. ولی نمی توانم منکر اثرات نامناسب موسیقی شوم. این بچه و روح لطیفش موسیقی را کجا شنیده جز خانه اش؟ یعنی پدر و مادر تپلی به خودشان هم رحم نمی کنند، نمی دانند بچه ها تربیت را از ما می بینند نه اینکه بشنوند؟  موسیقی که مناسب او نیست چه می کند با روح و روانش؟ کدام پدر و مادر می توانند ادعا کنند عاشق کودکشان هستند و  به اینکه روح و روان کودکشان  با موسیقی نا مناسب سن و جسم و روحش عجین شده افتخار می کنند؟

نوشته شده توسط: صداقت/ 15 مهر 1397

خوب شد که رفتی!

نوشته شده توسطصداقت...! 1ام مهر, 1397

محرم که می شود، به برکت مراسم و عزاداری های ویژه شهرمان، میزبان عزاداران مختلفی از فامیل و آشناییم.

دو نفری از جمع جدا شده بودیم، هنوز حرفمان شروع نشده، بی مقدمه از یکی از دوستانش که نمی شناختم گفت: «برای بار چندم دختر  چند ماهه اش از دنیا رفت. بیچاره داغون شد. دکترها گفته اند دیگر بچه دار نمی شود». نتوانستم احساسم را کنترل کنم : « هر طور صلاح خداست. بازهم خدا را شکر. دختر بود. بهتر که رفت. خوش بحالش». از حرفم رنجید، نگاهم کرد و بی توقع، به رگبارم بست و هر چه از دهانش بیرون آمد گفت: « شب عاشورا حداقل رعایت کن. بهتر که رفت؟ راست می گویند مجردها خیلی خودخواهند …». از آنجایی که گوشم از این حرف ها پر بود توجهی نکردم و اجازه دادم دلش خالی شود.  مادر به شدت ناراحت شد ولی حرفی به مهمانش نزد. از آنجایی که تازگی ها حوصله جر و بحث و دفاع از خودم را ندارم. رهایش کردم.

فرداشبش، شب یازدهم محرم، بی صدا  توی حسینیه شهرمان منتظر آغاز مراسم، نشسته بودیم. مادر بر خلاف عادت همیشگی از رنجیده خاطر شدنش از اتفاق شب قبل، نصیحتم کرد: «مادر جان نمی گویم زندگیت بی دغدغه بوده و بی مشکل. ولی خیلی ناشکری.  خوب نیست فشار مشکلات را در حرف هایت نشان بدهی. صبور باش. مردم هزار مشکل دارند و این حرف ها را نمی زنند». «مامان من حرفی نزدم. گفتم دختر بود خوش بحالش که مرد. این حرف بدی است؟». مادر متحیر و سرد نگاهم کرد و گفت: «پس نه حرف خوبی است، یعنی چه دختر بود بهتر که مرد. تو که این طوری نبودی». «مامان. می دانم حرفم اشتباه است و این حساب کتاب های من، خدا را ندیدن است. ولی این بچه، دختر بود. دختر بدون حمایت؟ بزرگ که شد، والدینش مسن شده اند. خواهر و برادر ندارد.. دنیا هم که پر از بدی است. خوب بودن پیشکش … یک دختر  تنها با این همه تنهایی چکار کند؟ می دانم خدا همیشه هست. کسی با وجود اهل بیت علیهم السلام و قرآن تنها نیست. ظهوری هست و نوید دنیایی با حضور آقا. تنها بشود بین دشمن و زن و مرد نامردی که خدا را نمی شناسند، خوب است؟ خوش بحالش که رفت. مادر دختر جنسش این جور است. فرقی نمی کند سه ساله باشد یا پنجاه و چند ساله، نجیبه باشد و عفیفه از تنها شدن بین دشمن دق می کند. حالا یا همان روزهای اول تنها شدن گوشه خرابه، یا یک سال بعد از انجام رسالتش گوشه خانه. آنها که غیرتشان حسینی است می فهمند، روضه شب یازدهم با همه روضه ها فرق دارد. روضه تنهایی شریف ترین ها بین خبیث ترین ها. عاشورا،  اسارت، شامیان و کاخ یزید. امان از دل زینب امان از دل زینب.

امان از دل زینب

نوشته شده توسط: صداقت/ اول مهر 1397

سلمان فارسی افتخار ایرانیان!

نوشته شده توسطصداقت...! 27ام شهریور, 1397

 سلمان که بود؟

* انسانی عالم و دارای تخصص های مختلف از جمله تخصص نظامی (طرح نقشه خندق ابتکار سلمان فارسی بود. در فتح طائف نقشه طرح منجنیق و پرتاب گلوله کار سلمان بود. )

* سلمان علم جغرافیا داشت. برای حکومت اسلامی نزدیک ایران محل شهر کوفه پیشنهاد سلمان بود و کوفه را ساختند.

* اولین ترجمه فارسی قرآن از سلمان بود - البته در دسترس نیست-

* طبق تاریخ چشم برزخی  و قدرت تصرف در طبیعت داشت.

* جزء هسته مرکزی شیعه در اطراف امام علی علیه السلام بعد از خانه نشینی مولا علیه السلام بود.

* با وفات در مدائن حضرت علی علیه السلام طی الارض آمدند مدائن و غسل و کفن و نماز را بر عهده گرفتند.

* منّا اهل بیت و محرم اسرار اهل بیت علیهم السلام بود.

* با یک یا الله وارد خانه حضرت زهرا علیها سلام می شد و با بی بی صحبت می کرد. کسی جرات و اجازه ورود به این حریم را نداشت. ولی سلمان چنین مقام و اجازه ای داشت.

از امام صادق علیه السلام سوال شد. چقدر تعریف می کنید از سلمان. چی شد که به این مقام رسید؟ فرمودند:

سه تا ویژگی سلمان را به این مقام رساند:

خواست ولی را بر خود مقدم داشت. فقرا را دوست داشت و با آنها نشست و برخاست می کرد. با علما مراوده و رفت و آمد زیاد داشت.

سلمان فارسی:

  اگر بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،  علی علیه السلام را سر کار می آوردید از 6 تا نتیجه تا آخر دنیا بهره می بردید:

1- ظلم به نظام احسن ایجاد نمی شد. 2- حق همه بهشان می رسید. 3- بین دو نفر اختلاف پیش نمی آمد. 4- هیچ انحرافی در دین خدا پیش نمی آمد. 5- برکات زمین و آسمان به کمال می رسید. 6- به اوج عرفان و معنویت می رسیدید به حدی که پرنده های هوا و ماهی های دریا مطیع شما می شدند.

 یادداشت برداری توسط مدیر وبلاگ  از سخنرانی سید مهدی شمس الدین/ شب سوم محرم 1440/ 21 شهریور 1397

 

خانواده و قیام امام حسین علیه السلام

نوشته شده توسطصداقت...! 24ام شهریور, 1397

* ظلم چیست؟: هر گونه انحراف در نظام آفرینش ظلم است.

* اقسام ظلم: ظلم به خود، ظلم اجتماعی (غیر خود اعم از انسان و محیط و درخت و حیوان و…) که بدترین نوع آن طبق کلام امام حسین علیه السلام ظلم به کسی است که دستش به جایی نمی رسد یعنی ظلم به آدم بی کس و کار. ظلم به خدا که حد اعلای آن شرک است و در حد پایین تر شرک خفی.

*یک ظلم من چه اثری می تواند داشته باشد؟ یک ماشین در بزرگراه اگر بر خلاف جهت بقیه حرکت کند مشکلی ایجاد نمی شود؟

* ظلم معمولا از ظلم به خود شروع می شود، و بعد در ظلم اجتماعی ادامه می یابد و به ظلم به خدا منجر می شود.

* به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: بین انسان ها و بهشت هفت موقف و ایست بازرسی است که راحت ترین آن مرگ است.! و سخت ترین وقتی که مظلومی در دادگاه الهی بگوید خدایا این به من ظلم کرد.!

* به فرموده امام صادق علیه السلام: دوست داری بدانی در نظام احسن هستی یا نه؟ خودتان را با 6 خصلت نسبت به دیگران امتحان کنید: فرمودند، به دیگران ظلم نکند. خیانت نکند. کسی را حقیر نکند. غش در معامله نکند. کسی را از آنچه می تواند محروم نکند. غیبت نکند.

* مصداق های ظلم: ظلم به همسر. در نظام احسن جدایی از همسر معنایی ندارد.در حال حاضر از هر 4 ازدواج یکی به طلاق و جدایی منجر می شود.

*چرا ظلم به همسر اتفاق می افتد؟ بر اساس تحقیقات به سه دلیل : دستورات دینی اجرا نمی شود (حکم خدا کمرنگ شده)/ ارزش های اخلاقی نیست./ دنیا طلبی و رفاه خواهی

*مصادیق ظلم به همسر: 1- توهین و تحقیر و احترام نکردن همسر و خانواده اش 2- اطمینان نداشتن به همسر 3- عدم تمکین نسبت به یکدیگر 4- عدم توجه به سلیقه همسر (ارزش قائل نشدن برای او و نظراتش) 5- زن و شوهر نسبت به هم سه چیز را رعایت نمی کنن: از اشتباهات خود عذر خواهی نمی کنند. از زحمات هم تشکر نمی کنند. در برابر سختی ها و مشکلات صبر نمی کنند.

* امام حسین علیه السلام: هر کس موجب شود زندگی از هم بپاشد گناهش بیش از این است که یک انسان زنده را با قیچی ریز  ریز کند.

* حکم زندگی زن و شوهر: ظلم بد است. اگر اذیت شدی صبر کن.

 یادداشت برداری توسط مدیر وبلاگ  از سخنرانی سید مهدی شمس الدین/ شب دوم محرم 1440/ 20 شهریور 1397

قیام امام حسین علیه السلام

نوشته شده توسطصداقت...! 22ام شهریور, 1397

قیام امام حسین علیه السلام

* هدف: اصلاحات (یکی از آن ها امر به معروف و نهی از منکر)

* جامعه هدف: در کل امت (نه حجاز یا کوفه و…)

* فرمودند می خواهم به سیره جدم رسول خدا و پدرم علی علیه السلام عمل کنم. مگر سیره این دو بزرگوار فرق داشت؟ چرا جدا شده؟

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فقط با کفار جنگ هایی داشتند ولی در درون امت فقط موعظه و سخنرانی و نصیحت ولی امام علی علیه السلام جنگ خارجی نداشتند فقط در درون جامعه اسلامی با منافقین جنگیدند. امام حسین علیه السلام فرمودند من مثل جدم  امر به معروف و نهی از منکر و موعظه می کنم و مثل بابام علی علیه السلام با منافق داخلی می جنگم. با مفسد داخلی می جنگم.

* چرا قیام به سیف - شمشیر- ؟ چون مفسده خیلی بزرگ بود.

* مفسده چه بود؟

دو قسمت از کلام امام حسین علیه السلام را کنار هم بگذاریم مشخص می شود: یکی از وصیت نامه مکتوب ایشان یکی از سخنانی که شفاها در عصر عاشورا به امام زین العابدین علیه السلام در هنگام وداع فرمودند: بالاترین مفسده، ریشه همه فسادها ظلم است. از ظلم بپرهیز.

* فقط امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام موفق به قیام به سیف در مقابل ظلم شدند و ان شاء الله در آینده ای نزدیک امام زمان علیه السلام. برای بقیه ائمه علیه السلام این فرصت ایجاد نشد.

* ظلم چیست؟ نظام آفرینش بهترین، کاملترین و زیباترین نظام است. همه چیز سر جای خود است. هر گونه انحراف در نظام آفرینش ظلم است. (قطع درخت، هدر دادن انرژی، آلوده کردن محیط زیست، هدر دادن عمر و…)

* ظلم منجر به بی دینی و اشکال در نظام احسن آفرینش می شود.

* محمد عبده سنی می گوید: اگر قیام امام حسین علیه السلام نبود اثری از اسلام - نه شیعه- باقی نمی ماند.

نتیجه: خدا نظام احسن را آفرید. ما ظلم کردیم به این نظام. با این ظلم به دین خدا ظلم شد. امام حسین علیه السلام قیام کرد که نظام افرینش را برگرداند به نظام احسن.  اگر امام حسین علیه السلام قیام نمی کرد دین نداشتیم و معلوم نبود این انحراف به کجا می رسید. تک تک انسان ها مهره های این نظام احسن هستند. هر کس خودش را خراب کرد از گردونه نظام احسن می رود بیرون مثل شیطان و شمر.

منبع: یادداشت برداری مدیر وبلاگ از سخنرانی سید مهدی شمس الدین/ شب اول محرم 1440/ 19 شهریور 1397

 

کسی در بند غفلت‌ مانده‌ای چون من‌ندید اینجا!

نوشته شده توسطصداقت...! 9ام شهریور, 1397

یکی از قشنگترین تکرارهای عمرم، سالروز عید غدیر است. اینکه این محبت و زیبایی از کجا مهمان قلب تیره ماست، نمی دانم، فقط می دانم حسی به این روز دارم که اگر هر روز عید غدیر باشد، تکراری و خسته کننده نیست.  گل سر سبد این زیبایی 18 شهریور 96 بود. نقطه عطفی بود برای خودش. غدیری که با سال های قبل تفاوتی اساسی داشت.

فراموش کردن عید غدیر در خانواده ما  کار ساده ای نیست. به هر چه نگاه کنی رنگ و بوی غدیر دارد.  «این لباس عید غدیر سال قبلم است. آن یکی لباس را فقط برای عید غدیر سال اول دانشگاهم پوشیده ام.  لباس عید غدیر سال آخر دانشگاه خوشرنگتر بود. این سینی را دو سال قبل برای غدیر خریدیم. چندتا از استکان ها  و لیوان ها شکسته، امسال باید برای غدیر یکی دو دست جدید بخریم.  پارسال عید غدیر که دختر عمو آمد خانه ما دیگر ندیده امش. امسال عید غدیر شهریور است. جشن تولدش باشد همان عید غدیر، چند روز جلو تر و عقب تر که مهم نیست. حیف امسال داداش نمی تواند عید غدیر کنار ما باشد…». مثل تاریخ قمری که مبنایش هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، افق خیلی چیزها هم در خانه ما با عید غدیر سنجیده می شود.

شواهد نشان می دهدضمن بیکاری، اگر بگویم رئیس منتخب سازمان برگزاری عید غدیر منزلم، گزاف نگفته باشم. پارسال هم مثل سال های قبل، همه خانه را تمیز کردم. وسایل را با اختیار خودم جا به جا کردم. همه صندلی ها را جمع کردم که اگر تعداد بیشتر شد یکی روی زمین و یکی بالا نشین نباشد. در مورد میوه و شیرینی و نوشیدنی و شیوه تزیین عیدی ها، ضمن مشورت، همان طوری که دوست داشتم، تصمیم گرفتم. همراه مادر، بدون نیاز و توجهی به اسراف بودن، دوباره لباس عید غدیر خریدم. تدارک دیدم برای مهمانانی که تعدادش مشخص نبود. کمر بستم برای پذیرایی و خدمت. اعضای خانواده را دور هم جمع کردم برای یک ناهار دورهمی غدیری. مثل همیشه از ثواب روزه غدیر فاکتور گرفتم که نشاطم در روبرو شدن با مهمانان کمتر نباشد. روزه بودن بهانه نشود و با رضایت صد در صد مادر،  فقط همین یک روز همه کارها به عهده خودم باشد.

مثل هر سال مادر، هر چند نمی توانست، تا شب با خوشرویی تمام، بر خلاف میلش، با تواضع تحسین برانگیزی روی صندلی نشسته بود. همسایه ها، فامیل و آشنا، غریبه ها آمدند دیدار مادر. کسانی که می فهمیدند دیدار مادر بهانه غدیر است و ما خاک پای همه غدیری هاییم. آنهایی که می دانند گرامی داشتن این عید اهمیتش بیش از این است که بزرگی و کوچکی، سواد کمتر و بیشتر، فقیری و ثروتمندی، پیری و جوانی یا هر علت پوچ دیگر مانع از این شود که با هم باشیم و خدا را شکر بگوییم بر این نعمت. آنهایی که واسطه شدند،  یک روز قشنگ مثل سال های قبل رقم خورد.

عید غدیری که برخلاف سال های گذشته، قبل از آن، ثانیه ها و دقایقی و روزهایی مثل سکته مادر، بیمارستان ماندن، نشستن پشت درب اتاق عمل، دیدن رنج و ناتوانی  مادر، لمس نوسان بین مرگ و زندگی بر ما گذشته بود. روزهایی که به ما آموخته بود، می شود فرصت گرامی داشتن غدیر را نداشته باشیم.  همان طور که تاریخ بیش از هزار سال است انتظار می کشد برای غدیری ها. لحظه هایی که به ما فهمانده بود، می شود حضور فیزیکی نداشت ولی غدیری و بانی معنوی باشی، مثل پزشک مادر. ثانیه هایی که به ما چشانده بود حفظ برخی ارزش ها نباید متکی بر اشخاص باشد، هر چند هر کسی بهانه غدیر نمی شود مثل مادر.


امسال هم غدیر از همان روزهای قشنگ بود. دلم تنگ شده بود برای بی بی خانم که سال قبل بود و امسال بعد از تحمل چند ماه خانه سالمندان ، مهمان خروارها خاک بود. دلم تنگ شد برای احترام خانم و سلطان بانو که مشهد بودند، برای اقدس خانم که قم بود. برای همه غدیری هایی که سال قبل بودند و امسال نتواستند باشند. امسال برای غدیر لباس نو نخریدم. همان کت شلوار سورمه ای سال قبلم را تنم کردم و در حالی که شالم را روی سرم می گذاشتم، با خیره شدن به اشک هایم در آینه فقط گفتم: «خدایا شکر که غدیر ما تمدید شد. اتفاقات سال 96 به ما فهماند نباید در آراستگی و مهمانی و لباس و عیدی و کمپین و دیدار سادات و… متوقف شد.لطفی کن و به احترام مهمانان غدیری، ما را هم غدیری کن. مهربان معبود، غدیری بودن بی نشانه که نمی شود، غدیری ها شیوه شان صداقت است و مثل مولایشان غرق در تو. » 

نوشته شده توسط: صداقت/ 9 شهريور 97